سفارش تبلیغ
سفید کننده دندان
طراح و مجری خطوط شبکه های فشار متوسط
کاش تازیانه هایی بر سر یارانم بود تا در حلال و حرام تفقّه می کردند . [امام صادق علیه السلام]
طراح و مجری خطوط شبکه های فشار متوسط
 


 
 
از: مهدی اسلامی کلانتری  ::  30/3/85 ::  11:27 عصر






اصول‌ و روشهای‌ مدیریت‌ استراتژیک‌ در پیشبرد اهداف‌ سازمانی‌
مدیریت‌ استراتژیک‌ از جمله‌شاخه‌های‌ مهم‌ مدیریت‌ در دنیای‌امروز است‌. در عصر فراصنعتی‌ باوجود شاخه‌های‌ گوناگون‌ در رشته‌های‌مدیریت‌، این‌ گرایش‌ از مدیریت‌ ازاهمیت‌ و ارزش‌ بسزایی‌ برخورداراست‌. این‌ مقاله‌ که‌ به‌ وسیله‌ علیرضاحقیقی‌ کارشناس‌ برنامه‌ریزی‌ نیروی‌انسانی‌ برق‌ گیلان‌ تهیه‌ و تنظیم‌ شده‌ویژگیهای‌ مدیریت‌ استراتژیک‌ رامورد تجزیه‌ و تحلیل‌ و بررسی‌ قرارداده‌ است‌.
در بین‌ پیشرفتهای‌ دانش‌ مدیریت‌ دودهه‌ گذشته‌ می‌توان‌ جنبش‌ تازه‌ای‌ به‌ اسم‌مدیریت‌ استراتژیک‌ را مدنظر قرار داد.
به‌ گونه‌ای‌ که‌ با ضرورت‌ توجه‌ به‌مدیریت‌ استراتژیک‌ بتوان‌ با استفاده‌ ازروشهای‌ خاص‌ تهدیدهای‌ احتمالی‌ رابررسی‌ کرده‌ و با کار بستن‌ تمهیدات‌ لازم‌آنها را به‌ فرصتهای‌ نیکو تبدیل‌ کرد.
براساس‌ این‌ شیوه‌ تفکر، مدیران‌ دربخشهای‌ مختلف‌ زندگی‌ اجتماعی‌ باید به‌بررسی‌ در افق‌ کاری‌ بپردازند، در این‌ موردمشارکت‌ کارکنان‌ در برنامه‌ریزی‌استراتژیک‌ فایده‌های‌ بسیار دارد بطوریکه‌مدیریت‌ استراتژیک‌ نه‌ تنها از همه‌روشهای‌ معمول‌ برای‌ بررسی‌ و دریافت‌پدیده‌ بهره‌ می‌گیرد خود با تکیه‌ بر اصول‌ وقواعدی‌ تازه‌ می‌کوشد تا خطرهای‌احتمالی‌ را به‌ کامیابی‌ قطعی‌ مبدل‌ سازد.

تعریف‌ مدیریت‌ استراتژیک‌
واژه‌ استراتژی‌ از کلمه‌ یونانی‌استراتگوس‌ گرفته‌ شده‌ که‌ دقیقٹ به‌معنی‌ ژنرالی‌ است‌ که‌ در مقام‌ فرماندهی‌ارتش‌ قرار دارد. از نظر سازمانی‌ استراتژی‌الگوی‌ متغیر کسب‌ و کار و اهداف‌ اجتماعی‌شرکت‌، فلسفه‌ وجودی‌ و اهداف‌ و مقاصد وخطمشی‌های‌ اجرایی‌ لازم‌ برای‌ دستیابی‌به‌ اهداف‌ منتخب‌ آن‌ است‌.
یکی‌ از متخصصان‌ مدیریت‌ به‌ نام‌ورلمن‌ مدیریت‌ استراتژیک‌ را به‌ عنوان‌یک‌ برنامه‌ تغییر سازمانی‌ که‌ هدف‌ آن‌تغییر دیدگاهها و رفتار مدیریت‌ در سراسرسازمان‌ است‌، تلقی‌ می‌کند، براکر -محقق‌ دیگر- خاطرنشان‌ می‌سازد که‌اهمیت‌ مدیریت‌ استراتژیک‌ آن‌ است‌ که‌یک‌ چارچوب‌ برای‌ توسعه‌ توانایی‌ جهت‌پیش‌بینی‌ و تطبیق‌ با تغییر به‌ سازمان‌می‌دهد. همچنین‌ مدیریت‌ استراتژیک‌مهارتهای‌ لازم‌ را برای‌ توجه‌ به‌ عملکردیک‌ شرکت‌ و مهارتهای‌ لازم‌ برای‌ موردخطاب‌ قرار دادن‌ آینده‌ مطمئن‌ را از طریق‌تعریف‌ رویه‌ای‌ برای‌ تحقق‌ اهداف‌ توسعه‌می‌بخشد.

سلسله‌ مراتب‌ استراتژی‌
نگرشهای‌ موجود در زمینه‌ مدیریت‌استراتژیک‌ در یک‌ سازمان‌ دولتی‌ از نظرروش‌ و تأکید که‌ با آنچه‌ در سطح‌ تحت‌ یاشعبه‌ یا بخش‌ شرکت‌ وجود دارد، متفاوت‌است‌.
گنیتر و همکارانش‌ معتقدند که‌اقدامات‌ سطح‌ شرکتی‌ عمدتٹ در جهت‌استقرار هدف‌ و جهت‌ برای‌ کل‌ سازمان‌قرار دارند.
استراتژی‌ شرکت‌ اهداف‌ سازمان‌ رامشخص‌ کرده‌، دامنه‌ فعالیتهای‌ که‌ بایدتعقیب‌ کند و نوع‌ سازمان‌ اقتصادی‌ وانسانی‌ را که‌ در نظر است‌، تعریف‌ می‌کندقسمتها به‌ عنوان‌ واحدهای‌ نسبتٹ مستقل‌با اختیار تدوین‌ استراتژی‌های‌ خود درچارچوب‌ اهداف‌ و استراتژیهای‌ شرکت‌سازماندهی‌ می‌شود. اصولا استراتژیهای‌قیمت‌ فعالیتهای‌ کارکردی‌ را برای‌ رسیدن‌به‌ اهداف‌ قسمتی‌ یکپارچه‌ می‌سازند،عمدتٹ باید به‌ استفاده‌ از منابع‌ و هماهنگی‌فعالیتها که‌ برای‌ بهبود عملکرد سروکاردارند استفاده‌ کرد.
اصولا در مسیر توسعه‌ و تکامل‌سازمانهای‌ اداری‌ یا مؤسسات‌ اجتماعی‌بی‌شک‌ فکر انسان‌ نقش‌ مهمتری‌ رانسبت‌ به‌ سایر منابع‌ از قبیل‌ منابع‌ مادی‌ وفیزیکی‌ ایفا کرده‌ است‌، زیرا نیروی‌ فکرانسان‌ است‌ که‌ سایر منابع‌ را در یک‌سازمان‌ اجتماعی‌ به‌ کار می‌اندازد بدون‌این‌ نیرو خواه‌ ناخواه‌ وسایل‌ مادی‌ فیزیکی‌و منابع‌ زیرزمینی‌ و طبیعی‌ بی‌مصرف‌می‌ماند.
حتی‌ نظریه‌های‌ ساده‌ و ابتدایی‌مبتنی‌ بر شعور عادی‌ این‌ حقیقت‌ را ثابت‌می‌کند که‌ از بدو تشکیل‌ زندگی‌ اجتماعی‌بشر قدرت‌ فکر و نیروی‌ و عمل‌ افراد شرطغیرقابل‌ اجتناب‌ فعالیتهای‌ گوناگون‌جوامع‌ و لازمه‌ ادامه‌ حیات‌ مشترک‌ انسان‌بوده‌ است‌. در واقع‌ آنچه‌ که‌ فرق‌ بین‌ جوامع‌مترقی‌ یا توسعه‌ یافته‌ و اجتماعی‌ عقب‌افتاده‌ یا توسعه‌ نیافته‌ را مشخص‌ می‌کندنیروی‌ انسانی‌ صرف‌ نیست‌، کیفیت‌ این‌نیرو، چگونگی‌ ایجاد این‌ نیرو، نوع‌ محرک‌یا انگیزه‌هایی‌ که‌ این‌ نیرو را به‌ کارمی‌اندازد مدنظر است‌.
طبیعی‌ است‌ که‌ نیروی‌ انسانی‌ موجوددر هر یک‌ از این‌ سازمانهای‌ بالقوه‌ در خودافراد هر سازمان‌ وجود دارد اما منشاءهمچنین‌ انگیزه‌ به‌ فعل‌ درآوردن‌ این‌ قوه‌اغلب‌ یکسان‌ نیست‌ و از اینرو نوع‌ تجلی‌این‌ نیرو کمیت‌ و بخصوص‌ آن‌ با یکدیگرمتفاوت‌ است‌.
به‌ عبارت‌ دیگر اختلاف‌ بین‌ یک‌سازمان‌ با سازمان‌ دیگر از این‌ لحاظ قابل‌طرح‌ است‌. همین‌ اختلاف‌ است‌ که‌ میزان‌رشد و بلوغ‌ اجتماعی‌ یک‌ قوم‌، درجه‌ ترقی‌و توسعه‌ یک‌ سازمان‌ اجتماعی‌ و به‌ طورکلی‌ میزان‌ پیشرفت‌ یا عقب‌ ماندگی‌جامعه‌ای‌ را در راه‌ ترقی‌ و تعالی‌ زندگی‌ وتمدن‌ بشر معلوم‌ می‌کند.
درجه‌ وچگونگی‌ از قوه‌ به‌ فعل‌درآوردن‌ نیروی‌ فکر و عمل‌ افراد در یک‌سازمان‌ مدیریتی‌ را می‌توان‌ در پرتو بحث‌به‌ منابع‌ سه‌ گانه‌ قدرتهای‌ اجتماعی‌ یا به‌اعتباری‌ دیگر در پرتو سیستمها وشیوه‌های‌ گوناگون‌ رهبری‌ و مدیریت‌ موردتوجه‌ قرار داد. منشاء قدرت‌ اجتماعی‌ و یابه‌ بیانی‌ دیگر انگیزه‌ به‌ کار انداختن‌نیروی‌ انسانی‌ در یک‌ سازمان‌ اجتماعی‌ درراه‌ فعالیتهای‌ آن‌ سازمان‌ در یکی‌ ازاشکال‌ سه‌ گانه‌ زیر متجلی‌ است‌.

حکومت‌ و آداب‌ و رسوم‌
ممکن‌ است‌ منشاء عمل‌ و قدرت‌اجتماعی‌ یا محرک‌ اصلی‌ نیروی‌ انسا نی‌در آداب‌ و سنن‌ مذهبی‌، عادات‌ و رسوم‌اجتماعی‌، فکرها کهنه‌ و خرافی‌، معتقدان‌گذشته‌ و بالاخره‌ در قوانین‌ و مقررات‌ وسیستمهای‌ اداری‌ خاص‌ مبتنی‌ بر این‌نوع‌ عادات‌ و سسن‌ متجلی‌ شود.

اراده‌ فردی‌
منشاء یا انگیزه‌ اساسی‌ به‌ کار افتادن‌نیروی‌ افراد یک‌ سازمان‌ اداری‌ یااجتماعی‌ ممکن‌ است‌ به‌ طور کلی‌ در اراده‌پیشوایی‌ مستبد - در فرمانهای‌ مدیری‌دیکتاتور، در قوانین‌ و مقررات‌ وضع‌ شده‌این‌ گونه‌ رهبران‌ یا مدیران‌ و سرانجام‌ درسازمانهای‌ بزرگ‌ اداری‌ مواد قوانین‌ واحکام‌ آنها تجلی‌ پیدا کند.
یک‌ فرد ممکن‌ است‌ به‌ طریق‌مختلف‌ از قبیل‌ نیروی‌ جاذبه‌ فردی‌ ابرازلیاقت‌ شخصی‌، غلبه‌ و زور جسمانی‌ به‌رهبری‌ یا مدیریت‌ سازمان‌ یا سیستمی‌نایل‌ آید و بدان‌ وسیله‌ در آن‌ سازمان‌اعمال‌ قدرت‌ کند.
اراده‌ اکثریت‌ افراد
قدرت‌ یک‌ سازمان‌ اجتماعی‌ ممکن‌است‌ اساسٹ در اکثریت‌ مردم‌ آن‌ سازمان‌ظهور پیدا کند، در یک‌ حکومت‌ دموکراسی‌مردمند که‌ به‌ طور کلی‌ صاحب‌ قدرت‌هستند. قوانین‌ وضع‌ شده‌ آنها با قوانین‌دیگری‌ که‌ به‌ تصویب‌ نمایندگان‌ آنهامی‌رسد و در آخر سیستم‌ بوروکراسی‌ معلول‌این‌ قوانین‌ انگیزه‌ها و محرکات‌ لازم‌ رابرای‌ به‌ کار انداختن‌ نیروهای‌ انسانی‌موجود یا نیروی‌ انسانی‌ لازم‌ در سازمانهای‌اداری‌ - اجتماعی‌ اعم‌ از سازمانهای‌دولتی‌ یا خصوصی‌ را فراهم‌ می‌سازند.
مدیریت‌ استراتژیک‌ به‌ دنبال‌ تحولی‌هدفمند در سیستم‌ نیز است‌. به‌ ویژه‌ اینکه‌در سالهای‌ اخیر شیوه‌های‌ مختلف‌ بهبودمدیریت‌ و بهبود سازمان‌ به‌ وجود آمده‌است‌. بعضی‌ از روشها را می‌توان‌ در هرمورد استفاده‌ کرد ولی‌ برخی‌ صرفٹ مناسب‌و در خور بهبود مدیریت‌ و یا بهبود سازمان‌است‌.
هر چند هدف‌ کلی‌ بهبود سازمان‌ ومدیریت‌ توامٹ معطوف‌ به‌ ارتباطات‌،برنامه‌ریزی‌، انگیزش‌ و هماهنگی‌ است‌،ولی‌ هدفهای‌ این‌ دو استراتژی‌ با هم‌تفاوت‌ دارند، برای‌ مثال‌ بهبود مدیریت‌ یاسازمان‌ شامل‌ مقاصد و هدفهای‌ زیرخواهد بود:
1) انتقال‌ عقاید و فلسفه‌های‌ سازمان‌ ازطریق‌ تجدید نظر در اصول‌، رویه‌ها واعمال‌
2) به‌ وجود آوردن‌ محیط عملی‌ برای‌مهارتهای‌ مدیریت‌ که‌ مجهز به‌ بهبوداقدامات‌ سازمانی‌ و همکاری‌ در سازمان‌شود.
3) ازدیاد قدرت‌ برنامه‌ریزی‌، هماهنگ‌کردن‌، اندازه‌گیری‌ و سنجش‌ کارها ونظارت‌ بر امور واحدهای‌ سازمان‌.
4) بهبود بخشیدن‌ مهارتها در تجزیه‌ وتحلیل‌ مسائل‌ و امور تصمیم‌گیری‌.
از سوی‌ دیگر در بهبود سازمان‌هدفهای‌ زیر مدنظر است‌.
1) ایجاد یک‌ فضای‌ باز و مساعد درسازمان‌ برای‌ حل‌ مسائل‌ و مشکلات‌.
2) تکمیل‌ اختیارات‌ ناشی‌ از مقام‌ به‌وسیله‌ شایستگی‌ و دانش‌ تخصصی‌.
3) نزدیک‌ ساختن‌ هر چه‌ بیشتر مراجع‌مسؤول‌ تصمیم‌گیری‌ و حل‌ مسایل‌ ومشکلات‌، به‌ منابع‌ اطلاعاتی‌
4) ایجاد اعتماد بین‌ افراد و گروهها درسازمان‌.

بهبود مدیریت‌ و سازمان‌
هدفهای‌ بهبود مدیریت‌ و بهبودسازمان‌ با یکدیگر تفاوت‌ دارند. بهبودمدیریت‌ می‌کوشد تا مدیران‌ را قادر سازدکه‌ بهتر و شایسته‌ترین‌ دین‌ خود را نسبت‌به‌ سازمان‌ ادا کنند.
از طرف‌ دیگر بهبود سازمان‌ می‌کوشدموقعیتی‌ را به‌ وجود آورد که‌ مدیران‌ بتواننددر آن‌ موقعیت‌ وظایف‌ خود را به‌ درستی‌انجام‌ دهند، هر چند ایجاد این‌ دو روش‌تفاوتی‌ واضح‌ دارند ولی‌ هدف‌ نهایی‌ آنهامشترک‌ است‌. هر دو می‌کوشند که‌اثربخشی‌ سازمان‌ را ا فزایش‌ دهندوامکان‌ دارد کوشش‌ خود را بر تغییراستراتژی‌ مدیریت‌ در سازمان‌ متمرکزکنند. هر دو روش‌ بهبود ممکن‌ است‌ هدفهاو مقاصد اولیه‌ مختلفی‌ داشته‌ باشند ولی‌ باهم‌ منافات‌ نداشته‌ بلکه‌ مکمل‌ یکدیگراست‌. در بهبود مدیریت‌ استراتژیهایی‌ که‌باعث‌ تحول‌ است‌ تاکید بر شرکت‌ مدیران‌در فعالیتهای‌ آموزشی‌ دارد. در این‌ موردیک‌ مدیر باید برای‌ یک‌ مدت‌ معین‌ کاملااز محیط کار سازمان‌ دور باشد تا بتواند فکرخود را بر ازدیاد معلومات‌ و مهارتش‌متمرکز کند، استراتژی‌ دیگر تحول‌ گردش‌شغلی‌ است‌ که‌ باعث‌ می‌شود یک‌ مدیر درسیستم‌های‌ مختلف‌ با وظایف‌ گوناگون‌یک‌ سازمان‌ آشنا شود. بعضی‌ دیگر ازانواع‌ استراتژیهای‌ تحول‌شامل‌ موارد زیراست‌:
1) شرکت‌ در کنفرانسهای‌ مختلف‌ سازمان‌برای‌ تطبیق‌ بیشتر با دانش‌ جدیدمدیریت‌
2) شرکت‌ در کارآموزیهای‌ اختصاصی‌ که‌اغلب‌ در خارج‌ از سازمان‌ تشکیل‌ می‌شود
3) شرکت‌ در آموزشهای‌ مکاتبه‌ای‌
4) شرکت‌ در برنامه‌ها دانشکده‌ها ودانشگاههای‌ مختلف‌ برای‌ اخذ درجه‌تحصیلی‌ بالاتر برای‌ بهبود سازمان‌، ازانواع‌ مختلف‌ استراتژیهایی‌ که‌ برای‌بدست‌ آوردن‌ نتیجه‌ مطلوب‌ مورد استفاده‌قرار می‌گیرند می‌توان‌ موارد زیر را نام‌ برد:
الف‌) تشکیل‌ گروهها برای‌ آموزش‌
ب‌) ایجاد تغییر در ترکیب‌ و ساختمان‌سازمان‌
ج‌) تحقیق‌ و بررسی‌ علمی‌
د) برنامه‌های‌ اختصاصی‌ کارآموزی‌

استراتژیهای‌ بهبود سازمان‌
استراتژیهای‌ بهبود سازمان‌ اصولابرای‌ به‌ وجود آوردن‌ راهها و شیوه‌هایی‌است‌ که‌ به‌ تشخیص‌ مشکلات‌ سازمان‌،برنامه‌ریزی‌ روشهای‌ مختلف‌ برای‌ حل‌مشکلات‌ آن‌ و اجرای‌ روشهای‌ گوناگون‌کمک‌ می‌کند.
متخصص‌ بهبود سازمان‌ در طول‌انجام‌ تغییر و تحول‌ تنها نقش‌ مشورتی‌داشته‌ و در امور اجرایی‌ دخالت‌ نمی‌کند، اوراهنمای‌ خوبی‌ برای‌ تشخیص‌ دلایل‌مقاومت‌ کارمندان‌ و چگونگی‌ رفع‌ این‌ گونه‌مشکلات‌ است‌.
لازمه‌ اثربخشی‌ کار یک‌ متخصص‌بهبود سازمان‌، دامنه‌ وسیعی‌ از معلومات‌ ومهارتهاست‌ که‌ از مهارتها و معلومات‌متخصص‌ بهبود مدیریت‌ بیشتر است‌.جمله‌ مزبور دال‌ بر اهمیت‌ بیشتر بهبودسازمان‌ نسبت‌ به‌ بهبود مدیریت‌ نیست‌بلکه‌ میدان‌ و فضای‌ بهبود سازمان‌پیچیده‌تر و متنوع‌تر است‌ به‌ نحوی‌ که‌مشکل‌ به‌ نظر می‌رسد یک‌ فرد قادر باشدکاملا در جنبه‌های‌ مختلف‌ آن‌ شایستگی‌داشته‌ باشد. به‌ طور کلی‌ یک‌ سازمان‌ کارا ومؤثر نیاز به‌ هر دو جنبه‌ بهبود مدیریت‌ وبهبود سازمان‌ دارد. طوری‌ که‌ بهبودمدیریت‌ و بهبود سازمان‌ رابطه‌ای‌ مستقیم‌و نزدیک‌ دارند در جریان‌ بهبود سازمان‌بدون‌ شک‌ مسایل‌ و مشکلاتی‌ پیش‌می‌آید که‌ مستلزم‌ بهبود مدیریت‌ است‌ به‌همان‌ گونه‌ در بهبود مدیریت‌ افراد یک‌سازمان‌ احتمالا متوجه‌ نیاز به‌ بهبود وضع‌فردی‌ و بهبود سازمان‌ می‌شوند. بهبودسازمان‌ باید به‌ نحوی‌ انجام‌ شود که‌تغییرات‌ و تحولات‌ موردنیاز با حمایت‌کامل‌ افراد به‌ مورد اجرا گذاشته‌ شود.
برنامه‌ریزی‌ نیز در مدیریت‌استراتژیک‌ برای‌ سازمانهای‌ دولتی‌ وغیرانتفاعی‌ از اهمیت‌ ویژه‌ای‌ برخورداراست‌. به‌ طوریقین‌ از نظر برنامه‌ریزان‌مراقبت‌ کامل‌ از نحوه‌ طرا حی‌ برنامه‌ریزی‌استراتژیک‌ از جایگاه‌ خاصی‌ برخورداراست‌ زیرا اولا موقعیتهای‌ مختلف‌ حداقل‌تا حدی‌ با یکدیگر تفاوت‌ دارند.
ثانیٹ برنامه‌ریزی‌ تنها زمانی‌ می‌تواند مؤثرباشد که‌ موقعیت‌ خاصی‌ را که‌ در آن‌قراردارد مورد توجه‌ قرار دهند.
واضح‌ است‌ که‌ اهمیت‌ برنامه‌ریزی‌استراتژیک‌ روز به‌ روز افزایش‌ می‌یابد واین‌ سؤال‌ را برمی‌انگیزد که‌ برنامه‌ریزان‌استراتژیک‌ چه‌ کسانی‌ هستند این‌ افراد درمجموعه‌ سازمان‌ احتمالا عناوین‌ شغلی‌نظیر برنامه‌ریزی‌ ندارند بلکه‌ این‌ افرادعمدتٹ در پستها و موقعیتهای‌سیاستگذاری‌ یا مدیریت‌ صنفی‌ قرار دارندزیرا برنامه‌ریزی‌ استراتژیک‌ غالبٹبرنامه‌ریزی‌ و تصمیم‌گیری‌ را تلفیق‌می‌کند از اینرو می‌توان‌ تصمیم‌گیرندگان‌را به‌ عنوان‌ برنامه‌ریزان‌ استراتژیک‌ را به‌عنوان‌ تسهیل‌کنندگان‌ تصمیم‌گیری‌ درسطوح‌ وظایف‌ مختلف‌ سازمانها قلمداد وتصور کرد.
بنابراین‌ هر سازمانی‌ بنا به‌ وظایف‌خود هدف‌ خاصی‌ را جهت‌ پویا شدن‌سیستم‌ خود دنبال‌ می‌کند، اگراستراتژیست‌ها، مدیران‌ و کارکنان‌ بتوانندمفاد مأموریت‌ سازمانی‌ خود را به‌ آگاهی‌دیگران‌ برسانند آنگاه‌ سازمان‌ می‌تواندمطمئن‌ باشد با داشتن‌ مدیران‌ خلاق‌ وکارآمد هدف‌ موردنظر را به‌ دیگران‌ تفهیم‌کند. اگر ماموریت‌ سازمان‌ خوب‌ تهیه‌ شودبیانگر آن‌ است‌ که‌ مدیران‌ رهبریت‌ وبرنامه‌ریز به‌ نوعی‌ استراتژیک‌ خوبی‌ ارایه‌دادند که‌ به‌ هنگام‌ ارزیابی‌ مورد استفاده‌قرار می‌گیرد طبعٹ نیز در پیشبرد اهداف‌مجموعه‌ سازمانی‌ اثربخشی‌ مطلوب‌خواهد داشت‌.

علیرضا حقیقی‌ کارشناس‌ برنامه‌ریزی‌ نیروی‌ انسانی‌ برق‌ منطقه‌ای‌ گیلان‌


  نظرات شما()


 
 
از: مهدی اسلامی کلانتری  ::  30/3/85 ::  11:22 عصر

قسمت اعظم انرژی الکتریکی مورد نیاز انسان در تمام کشورهای جهان ، توسط مراکز تولید مانند نیروگاههای بخاری ، آبی و هسته‌ای تولید می‌شود. این مراکز دارای توربینها و آلترناتیوهای سه فاز هستند و ولتاژی که بوسیله ژنراتورها تولید می‌شود، باید تا میزانی که مقرون به صرفه باشد جهت انتقال بالا برده شود. گاهی چندین مرکز تولید بوسیله شبکه‌ای به هم مرتبط می‌شوند تا انرژی الکتریکی مورد نیاز را بطور مداوم و به مقدار کافی در شهرها و نواحی مختلف توزیع کنند.







img/daneshnameh_up/e/ec/trans1.jpg




در محلهای توزیع برای اینکه ولتاژ قابل استفاده برای مصارف عمومی و کارخانجات باشد، باید ولتاژ پایین آورده شود. این افزایش و کاهش ولتاژ توسط ترانسفورماتور انجام می‌شود. بدیهی است توزیع انرژی بین تمام مصرف کننده‌های یک شهر از مرکز توزیع اصلی امکانپذیر نیست و مستلزم هزینه و افت ولتاژ زیادی خواهد بود. لذا هر مرکز اصلی به چندین مرکز یا پست کوچکتر (پستهای داخل شهری) و هر پست نیز به چندین محل توزیع کوچکتر (پست منطقه‌ای) تقسیم می‌شود. هر کدام از این مراکز به نوبه خود از ترانسهای توزیع و تبدیل ولتاژ استفاده می‌کنند.

بطور کلی در خانواده و توزیع انرژی الکتریکی ، ترانسفورماتورها از ارکان و اعضای اصلی هستند و اهمیت آنها کمتر از خطوط انتقال و یا مولدهای نیرو نیست. خوشبختانه به دلیل وجود حداقل وسایل دینامیکی در آنها کمتر با مشکل و آسیب پذیری روبرو هستند. مسلما‌ این به آن معنی نیست که می‌توان از توجه به حفاظتها و سرویس و نگهداری آنها غفلت کرد. در این مقاله نخست مختصری از تئوری و تعاریفی از انواع ترانسفورماتورها بیان می‌شود، سپس نقش ترانسفورماتورها در شبکه تولید و توزیع نیرو و در نهایت شرحی در مورد سرویس و تعمیر ترانسها ارائه می‌شود.

تئوری و تعاریفی از ترانسفورماتورها

ترانسفورماتورها به زبان ساده و شکل اولیه وسیله‌ای است که تشکیل شده از دو مجموعه سیم پیچ اولیه و ثانویه که در میدان مغناطیسی و اطراف ورقه‌هایی از آهن مخصوص به نام هسته ترانسفورماتور قرار می‌گیرند. مقره‌ها یا بوشینگها یا ایزولاتورها و بالاخره ظرف یا محفظه ترانسفورماتور.
کار ترانسفورماتورها بر اساس انتقال انرژی الکتریکی از سیستمی با یک ولتاژ و جریان معین به سیستم دیگری با ولتاژ و جریان دیگر است. به عبارت دیگر ترانسفورماتور دستگاهی است استاتیکی که در یک میدان مغناطیسی جریان و فشار الکتریکی را بین دو سیم پیچ یا بیشتر با همان فرکانس و تغییر اندازه یکسان منتقل می‌کند.

انواع ترانسفورماتورها

سازندگان و استانداردها در کشورهای مختلف هر یک به نحوی ترانسفورماتورها را تقسیم بندی کرده و تعاریفی برای درجه بندی آنها ارائه داده‌اند. برخی ترانسها را بنا بر موارد و ترتیب بهره برداری آنها متفاوت شناخته‌اند، مانند ترانسهای انتقال قدرت ، اتو ترانس و یا ترانسهای تقویتی و گروهی از ترانسها را به غیر از ترانسفورماتور اینسترومنتی(ترانس جریان و ولتاژ) ، ترانس قدرت می‌نامند و اصطلاحا ترانس قدرت را آنهایی می‌دانند که در سمت ثانویه آنها فشار الکتریکی تولید می‌شود.

این نوع تقسیم بندی در عمل دامنه وسیعی را در بر می‌گیرد که در یک طرف آن ترانسفورماتورهای کوچک و قابل حمل با ولتاژ ضعیف برای لامپهای دستی و مشابه آن قرار می‌گیرند و طرف دیگر شامل ترانسهای خیلی بزرگ برای تبدیل ولتاژ خروجی ژنراتور به ولتاژ شبکه و خطوط انتقال نیرو است. در بین این دو اندازه (حد متوسط) ترانسهای توزیع و یا انتقال در مؤسسات الکتریکی و ترانسهای تبدیل به ولتاژهای استاندارد قرار دارند.

ترانسها اغلب به صورت هسته‌ای یا جداری طراحی می‌شوند. در نوع هسته‌ای در هر یک از سیم پیچها شامل نیمی از سیم پیچ فشار ضعیف و نیمی از سیم پیچ فشار قوی هستند و هر کدام روی یک بازوی هسته‌ای قرار دارند. در نوع جداری ، سیم پیچها روی یک هسته پیچیده شده‌اند و نصف مدار فلزی مغناطیسی از یک طرف و نصف دیگر از طرف هسته بسته می‌شود.
در اکثر اوقات نوع جداری برای ولتاژ ضعیف و خروجی بزرگ و نوع هسته‌ای برای ولتاژ قوی و خروجی کوچک بکار می‌روند (بصورت سه فاز یا یک فاز).

ترانسهای تغذیه و قدرت مانند ترانس اصلی نیروگاه ترانس توزیع و اتو ترانسفورماتور ، ترانسفورماتورهای قدرت معمولا سه فاز هستند، اما گاهی ممکن است در قدرتهای بالا به دلیل حجم و وزن زیاد و مشکل حمل و نقل از سه عدد ترانس تک فاز استفاده کنند. ترانسهای صنعتی مانند ترانسهای جوشکاری ، ترانسهای راه اندازی و ترانسهای مبدل ترانس برای سیستمهای کشش و جذب که در راه آهن و قطارهای الکتریکی بکار می‌رود. ترانسهای مخصوص آزمایش ،‌ اندازه گیری ، حفاظت مصارف الکتریکی و غیره.

مباحث مرتبط با عنوان



  نظرات شما()


 
لیست کل یادداشت های این وبلاگ

خانه |شناسنامه|ایمیل
وبلاگ من
 
 
 
 
 
 
طراح و مجری خطوط شبکه های فشار متوسط
 

 
حسن بیات
سید محمد محمدی
سید محمد محمدی
مهدی اسلامی
 
 
 

زیبا ترین قالب های وبلاگ